دختر ایرونی

 
 
نویسنده : دختر ایرونی - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸۸
 

یک ملا و یک راهب که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند ، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. 

وقتی ان دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. راهب بلا درنگ دخترک را برداشت و از رودخانه گذراند.

آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند.. در همین هنگام ملا   که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:« دوست عزیز! ما  نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف بر خلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.»

راهب  با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد:« من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»


 
comment نظرات ()
 
 
من اگه خدا بودم
نویسنده : دختر ایرونی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٧
 

من اگه خدا بودم وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم ! چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه ! وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منسوب میکردم تا عدالت رعایت بشه !

کمی سلیقه به خرج میدادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی اب و علف عربستان بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی یه خونه شیک و مدرن بنا میکردم با سوییت های مجهز و مجانی برای زواری که برای زیارت میومدن ! هیچوقت خونه خودم رو در انحصار مسلمون ها قرار نمی دادم و همه حق داشتن بیان خونه ام … حتی بی خدا ها ! قدمشون سر چشم ! زوار بجای اینکه تو صحرای عرفه بدو بدو کنن کنار ساحل بدو بدو کنن حالشو ببرن و بجای لباس احرام هم مایوی دوتیکه بپوشن ! یه مشت از این حوری ها و قلمان رو هم مامور میکردم به حجاج سرویس بدن و پذیرایی کنن تا زیارت بهشون بهتر بچسبه !

اصلا نمیذاشتم ادما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن ! کمبود که ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که ! همه مسجد ها رو هم جمع میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم ! یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه ! هر کسی هم که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جانم قربونت برم …عزیز دلم … فدات بشم نه اینکه محل سگ هم نذارم ! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون !

قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمیکردم ! به بنده هام همه یه جو عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این …س شعر ها نباشه ! عزراییل رو هم میفرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم تا جون خانمها رو بگیره ! جون بچه ها رو هم اصلا نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم ! سعی میکردم حضورم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟ ….. کدوم خدا ؟

اخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق میکردم اخرین مدل ! نه اینجوری که توی جوب هاش ( جوی هاش ) شیر و عسل بیاد ! شیر و عسلی که توی جوب ( جوی ) باشه به درد همون اعراب هزار و چهار صد سال پیش میخوره ! اونایی که بنده صالح بودن میفرستادم توی این بهشت و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درستن درمونی نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن قدر عافیت رو بدونن ! از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه عذر خواهی میکنم.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : دختر ایرونی - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٧
 

در زمان تحصیلم یکی از استادانم که از دانشگاه هاروارد آمریکا  مدرک دکترای مکانیک  داشت تعریف میکرد

که شاه فقید به دانشگاه پهلوی شیراز  ( در زمان تحصیل استادم  ) اعلام کرده بود  که طرحی را برای احداث پمپ بنرین در دانشگاه ارائه دهند

علت را جویا شدیم ایشان اظهار داشتند که اساتید ایرانی نبایستی وقت گرانبهای خود را در پمپ بنزین از دست بدهند تا آنان با خاطر آرام و بدون هرگونه نگرانی

بتوانند برای بهبودی وضعیت ایران و معشیت مردم و بالابردن سطح فرهنگی جامعه طرحهای جامع ارائه نمایند

این صحبت حدود سالهای 55 است که پمپ بنزینها  شلوغ نبوده و صفی هم نداشتند و سهمیه بندی در کار نبوده !!!!

و حالا

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

و حالا روحانیون برای سربلندی ایران چه کارهای که نکرده اند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یادش به خیر


 
comment نظرات ()
 
 
سوتی های عمو پورنگ
نویسنده : دختر ایرونی - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٧
 
مجموعه تلویزیونی "عمو پورنگ" از پربیننده‌ترین برنامه‌های مخصوص کودکان است که عصر روزهای زوج از شبکه یک سیما پخش می شود.

در جریان پخش این برنامه ، هنگامی که یک کودک با برنامه تماس می‌گیرد تا با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) گفتگو کند، مجری برنامه از او سئوال می‌کند که آیا بچه خوبی است و او پدر و مادرش را اذیت نمی‌کند؟

 که کودک پاسخ می‌دهد "بچه خوبی‌ام و پدرم برایم یک عروسک جایزه خریده است"‌.

 مجری برنامه از کودک سئوال می‌کند عروسک او چیست که کودک پاسخ می‌دهد عروسک او میمون است و هنگامی که عمو پورنگ در خصوص اسم عروسک از این کودک سئوال می‌کند او در جواب می‌گوید "پدرم او را احمدی‌نژاد صدا می‌کند".

 در یکی دیگر از مجموعه‌های "عمو پورنگ" هنگامی که مجری برنامه در تماس تلفنی زنده با برنامه از کودک می خواهد گوشی را به پدر یا مادرش دهد که وی با آنها صحبت کند، کودک اعلام می کند آنها در حال استحمام هستند.

در قسمتی دیگر از این برنامه وقتی پورنگ از 2 کودک دو قلو می‌پرسد پدرش پس از بازگشت از سر کار کدام یک از آنها را اول می‌بوسد، یکی از کودکان پاسخ می‌دهد که پدرشان در بدو ورود به منزل ابتدا مادرشان را می‌بوسد.

__

 
comment نظرات ()
 
 
مقایسه تفکراتی، حول یک زن در نقاط مختلف دنیا
نویسنده : دختر ایرونی - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٧
 

 

١-   اگر یک زن سیگار بکشد:

در امریکا به او می گویند : زنیکه سیگاری

در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

 

٢-   اگر یک زن برای برابری حقوق زن و  مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست

در ایران به او می گویند : تهمینه میلانی

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

 

٣-  اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :

در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.

در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

 

۴- اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.

در ایران: احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته

در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

 

۵-  زنان:

در امریکا اجازه دارند در  پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.

در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند

در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

 

۶-       

در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.

در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.

در عربستان: فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

 

٧-  اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امریکا: درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)

در ایران: در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ١۴ الی ١۵ سال!)

در عربستان: درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

 

٨-   یک دختر ١٨ ساله:

در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.

در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!

در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

 

٩-  تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره

در امریکا: Oh God Thanks

در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!

در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

 

١٠-  زنی به شوهرش خیانت کرد....

در امریکا: طلاق ....

در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....

در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم!


 
comment نظرات ()
 
 
یک با یک برابر نیست
نویسنده : دختر ایرونی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٧
 

معلم پای تخته داد می‌زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی ‌آخر کلاسی‌ها،

لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر «جوانان» را ورق می زد

برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان،

تساوی های جبری رانشان می داد

خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخاست،

همیشه یک نفر باید به پا خیزد ...

به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است.

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آیا باز یک با یک برابر بود؟


سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود ؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود ؟

وان سیه چرده که می نالید، پایین بود ؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست...


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : دختر ایرونی - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٧
 

قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند

به تیتر «شاه رفت » اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
شبانه جای شاهان را گرفتند

همه از حجره‌ها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند

به هر انگیزه و با هر بهانه
مسلمان نامسلمان را گرفتند

به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نیز مردان را گرفتند

سراغ سفره ها نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان را گرفتند

یکی نان خواست بردندش به زندان
از آن بیچاره دندان را گرفتند

یکی آفتابه دزدی گشت افشا
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالف‌های ایشان را گرفتند

بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند

چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند

به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند

نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند

غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند

چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند

به قم از روی توضیح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند

به جرم ارتداد از دین اسلام
دوباره شیخ صنعان را گرفتند

به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند

به ما درد و مرض دادند بسیار
دلیلش اینکه درمان را گرفتند

مقام رهبری هم شعر میگفت
ز دستش بندتنبان را گرفتند

همه این‌ها جهنم، این خلایق
ز مردم دین و ایمان را گرفتند

برای هر کلام شعر هادی
دو تن قند فریمان را گرفتند


 
comment نظرات ()
 
 
چرا مردان ایران هرگز در مقابل حجاب واکنشی نشان ندادند
نویسنده : دختر ایرونی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٧
 
مردی ژاپنی که در اوایل انقلاب در تهران با همسر خود به رستوران رفته بود و در آنجا از همسرش خواسته بودند که روسری به سر کند و به او یک روسری هم داده بودند. مرد ژاپنی هم ار آنها یک روسری اضافه تقاضا کرده بود و خودش سر کرده بود و در مقابل تعجب و سعی پیشخدمت های رستوران در توضیح اینکه فقط زنان باید حجاب داشته باشند و نه مردان ، گفته بود که اگر زنش مجبور است کاری را خلاف میل خود انجام دهد ، او وظیفه خود میداند که با همسرش همراهی کند. وقتی این داستان را شنیده بودم ، به فکر این افتادم که چرا مردان ایران هرگز در مقابل حجاب واکنشی نشان ندادند. واکنشی که نشان دهد آنها این تحمیل را به زنان روا نمیدارند.

 
comment نظرات ()